وقتی طرز فکرت تغییر می کنه

من یاد گرفتم که وقتی نوع نگاهت به اتفاق‌های پیرامونت تغییر می‌کنه، طرز فکرت تغییر می‌کنه. وقتی هم که طرز فکرت تغییر کرد، اهدافت تغییر خواهند کرد. حالا دیگه ممکنه انگیزه‌ای برای کار کردن نداشته باشی. یا اینکه این انگیزه چندین برابر بشه. پس باید قبول کرد که همه چی از فکر شروع میشه. اینکه من یا شما یا هر کس دیگه ای چطور فکر می‌کنیم، نتیجۀ زندگیِ ما رو می‌سازه.

چند وقتی میشه که این طرز فکر من تغییر کرده و اوضاعم چندان خوش نیست. خوب، طبیعتاً اهدافم هم تغییر کرده که باعث شده آرامشم کم بشه. هدفی که شاید قبلاً اونقدر قشنگ بود که حتی همین که به نظرم می‌رسید که در مسیرش هستم، من رو ارضا می‌کرد. اما الان این طور نیست.

فقط از خدا می‌خوام که طرز فکر همه‌مون رو درست کنه…

انجام دادن کارهای ساده

امشب رفتم پنج متر سیم برق بگیرم، یک بنده خدایی هم اومده بود تا یک وسیلۀ برقیش رو تعمیر کنه. حدس می‌زنید این وسیلۀ برقی چی بود؟ یک سیم سیار ساده که هیچ چی نداشت! زمانی که داشت درخواستش رو به فروشنده می‌داد، من فقط داشتم با تعجب بهش نگاه می‌کردم که واقعاً یعنی میشه؟! تا حالا فکر نمی‌کردم یکی برای تعمیر یک سیم سیارِ ساده دست به دامن شخص دیگه ای بشه.

ولی، قبول دارم که آدم‌ها متفاوت هستند و این تفاوت می‌تونه ناشی از سبک زندگی فرد و اتفاق‌هایی که تا به حال برای اون شخص افتاده باشه. از این رو، قبول دارم که شخصی نمی‌تونه یک سیم سیار تعمیر کنه، ولی شخص دیگری تمام وسایل زندگیش رو خودش تعمیر می‌کنه و می‌سازه؛ که حتی شاید از کار اصلیِ خودش هم بیافته.

ولی چیزی که من قبولش دارم اینه که انسان باید هر کاری که می‌تونه رو یاد بگیره، هر چند شاید در ظاهر هیچ ربطی به حرفۀ اصلی شخص نداشته باشه. ولی مطمئناً یک جایی به دردش خواهد خورد، حتی توی کاری که داره به صورت حرفه‌ای انجام میده. البته برای این کار حتماً باید عشق به یاد گرفتن هم باشه. نه فقط زور و اجبار. برای اینکه این عشق به وجود بیاد، باید نیازش به وجود بیاد.

بارها شده با خودم فکر کردم کاش می‌شد یک جوری اطلاعات تمام قطعات و وسایل فنیِ موجود توی بازار رو به دست بیارم و یاد بگیرم. خیلی وقت‌ها خواستم چیزی بسازم که به صورت آماده وجود نداشته یا قیمت بسیار بالایی داشته. مثل همین اتاق ضبطی که همین الان در حال ساختنش هستم. اتاقی که برای ضبط ویدیوهای آموزشی نیازه داشته باشم. این اتاق باید بدون انعکاس صدا، دارای تهویۀ خوب، ساکت و بی سر و صدا، عایق، دارای نور مناسب، جمع و جور و دارای نیازهای اساسی برای ضبط ویدیو باشه. امیدوارم هر چه سریع‌تر تمومش کنم.

اما برخی‌ها رو دیدم که اعتقاد دارند که کل عُمرت رو باید بذاری روی یک حرفه و فقط اون رو به صورت حرفه‌ای یاد بگیری. البته این هم یک نظری است. ولی میشه در کنار یک حرفۀ اصلی نکات دیگری رو هم یاد گرفت که مطمئناً تو حرفۀ اصلی خیلی کمک‌یار خواهد بود.

من خودم خیلی دوست دارم همه چی رو یاد بگیرم. اصلاً زمانی که با وسیله‌ای کار می‌کنم و نمی‌دونم که این وسیله چطور کار می‌کنه، معذبم. وقتی خیلی چیزها رو یاد داشته باشی که دیگران یاد ندارند، اعتماد به نفست بالا میره. دوست داری کارهای جدید زیادی انجام بدی. دوست داری حتی اونها رو تجاری کنی. دوست داری به دیگران هم یاد بدی. و در نهایت دوست داری با دانش پیشرفت کنی و به دیگران هم پیشرفت کردن رو یاد بدی…

به موقع بچسب و به موقع رها کن

به جرات می‌توانم بگویم که یکی از مهم ترین مهارت‌های زندگی، این است که کارها را به موقع انجام دهیم. به موقع بچسبیم و به موقع رها کنیم. موضوع حرف من اینجا، فعالیت‌های کاری است. فعالیت‌هایی که همۀ ما به نوعی داریم. اما بیشتر اوقات به هر آنچه که می‌خواهیم نمی‌رسیم. چرا؟ چون ارزش زمان انجام کار را نمی‌دانیم.

ادامه خواندن به موقع بچسب و به موقع رها کن

تجربهٔ نشستن لحظه ای روی صندلی تو پارک

بعد از اذان شب بود که برای کمی هواخوری هم که شده بود گوشی رو برداشتم و به پارک نزدیک محلمون رفتم تا کمی هم مطالعه کنم. الان ساعت ده و نیم شبه و روی یکی از صندلی‌های دم در پارک نشستم. چیزهای جالبی دیدم و شنیدم که ارزش نوشتنو داشتند. برای همین دست به کار شدم و این پست خلق شد.

ادامه خواندن تجربهٔ نشستن لحظه ای روی صندلی تو پارک

از دید خودت یا از دید دیگران!

به دلیل اینکه برای مدتی است درگیر کار ضبط ویدیوهای آموزشیِ رایانه ای هستم، چیزهای خوبی از این داستان یاد گرفتم که دوست دارم آنها را با شما دوستان به اشتراک بگذارم. در کار ضبط مهم‌ترین مؤلفه برای کیفیت محتوای تولیدی، صدا است. درست است که اولین مشخصۀ یک ویدیو، تصویر است. اما باید بدانیم که شخص بیننده تک تک لحظه‌های تصویر را نخواهید دید. اما تک تک ثانیه‌های صدا را خواهد شنید و کوچک‌ترین ایراد را درک خواهد کرد. در صورتی که اگر همین ایراد در تصویر باشد، شاید به راحتی از کنار آن بگذرد. پس دانستیم که در یک ویدیوی آموزشی، نقش صدا بسیار پر رنگ‌تر از تصویر است.

ادامه خواندن از دید خودت یا از دید دیگران!

روز از نو

روزی را تصور کن که از خواب بلند شدی؛ آماده‌ای تا یک روز دیگر را بسازی. با انرژی بسیار شروع می‌کنی، اما دقیقاً نمی‌دانی باید از کجا شروع کنی. البته شاید بدانی، ولی در واقع نمی‌دانی! اما بالاخره از یک نقطه‌ای شروع می‌کنی و همین طور که روز سپری می‌شود، از انرژیِ تو کاسته شده و کم کم شب فرا می‌رسد. احساس می‌کنی وقت استراحتت است. اما یا مجبوری ادامه دهی یا کارهایی که درون ذهنت یکی یکی فهرست می‌شوند مجبورت می‌کنند که ادامه دهی! ادامه خواندن روز از نو