تو بودی چه کار می کردی؟

شاید خیلی بد نباشه که اتفاقات دور و برمون رو با دقت بیشتری نگاه کنیم. بعد اگر خواستیم قضاوت کنیم، خودمون رو جای طرفین قضیه بذاریم و بعد نتیجه بگیریم. البته این طور قضاوت کردن هم همیشه درست نیست. ولی حداقلش اینه که یکم فکر می کنیم و شاید یک نتیجۀ خوبی هم از داستان برای خودمون گرفتیم.

رفته بودم اغذیه فروشی. یک بابایی اومد و دو تا ساندویچ سفارش داد. بعد که خواست از توی یخچال نوشابش رو برداره، یک نیم نگاهی به دور و برش انداخت و از اونجایی هم که سر این اغذیه ایه خیلی شلوغه، از فرصت استفاده کرد و یک آب معدنیِ دیگه هم برداشت که البته توی سفارشش نبود! من کنارش واستاده بودم و خودم رو زدن به اون راه!

حقیقتش می دونم که خود فروشنده هم داستان رو دید. چون هواسش به همه چی هست. چند دفعه ای هم که رفتم ازش ساندویچ بگیرم این موضوع برای ثابت شده بود. به هر حال فروشنده هم خودش رو زد به اون در. من گفتم اگر جای فروشنده بودم چه کار می کردم؟ آبروش رو می بردم؟ منم هیچی بهش نمی گفتم؟ یا اینکه یکجا کنار می کشیدمش و قضیه رو بهش می گفتم؟

از طرف دیگه ببین که چقدر حروم خوردن برای ما مردم آسون شده که هیچ اهمیتی نداره چطور از مال مردم بدزدیم و بخوریم. البته این یک نمونۀ خیلی کوچیکش بود که از آن جایی که ضرب المثل “تخم مرغ دزد، شترمرغ دزد میشه” کاملاً صدق می کنه، می تونیم همین خط رو بگیریم و به اختلاس ها و دزدی های بزرگ اون بالا بالایی ها برسیم.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *