مقاومت در برابر نا امیدی ها

اگه یک نقطه ای توی زندگیت باشه که احساس می کنی باید هر طور شده به اون برسی، بدون که قراره با کلی از مشکلات که در نهایت منجر به ناامیدی های بسیار در وسط راه میشه، مواجه بشی. اما نباید نگران بود! نگران مال کسانی است که هدف ندارند، برنامه ندارند، کار و تلاش از خودشون ندارند. تو که تمامِ اینها رو داری! پس نباید در برابر هر سختی و ناامیدی سر تعظیم فرود بیاری.

من باید بدونم که از آخر به اون چیزی که توی ذهنم دارم می رسم و برای اون کلی تلاش می کنم و خواهم کرد. اما در هر صورت شکست هایی در بین راه وجود خواهد داشت که هر کدام از اونها حس نا امیدی زیادی رو به آدم تحمیل می کنند. اگه بتونم از همون حس به سلامت خارج بشم و دست از کار نکشم، خیلی خیلی مقاوم تر از گذشته خواهم شد. حس نا امیدی کاملاً آدم رو می خوابونه. در اون لحظه حتی یک قدم دیگه هم نمی تونی برداری. واقعاً سخته که خواسته باشی توی همون حالت پاشی و حتی شده کم کم شروع کنی. در حالی که هیچ کسی رو هم نداری که بهت انگیزه بده! خیلی خیلی بده!!

از طرف دیگه هم نمی تونی روی کارهایی که کردی و چیزهایی که به دست آوردی چشم ببندی. خب، زحمت کشیدی براشون. اما توی اون شرایط شاید دیگه نخواسته باشی ادامه بدی که اگه دیگران بفهمند که تو به این نقطه رسیدی، شاید تو رو از مسیرت منحرف کنند. اون دیگران اگر دشمنانت باشند که دیگه چه بدتر! پس باید هواست رو خوب جمع کنی. توی نا امیدی اون قدر ریشه های آدم سست میشه که با هر نسیمی از جا در میاد.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *