مرگ، تا این حد نزدیک!

چند شب پیش بود که هوا خیلی سرد شده بود و هر چی بخاری رو پر زورش می کردم، بازم انگاری زیاد فایده ای نداشت. فردا صحبش که از خواب بیدار شدم، شاید مثل همیشه روی بخاری نشستم تا اینکه کمی ماتحتم گرم بشه! 😁 همین که نشستم، یهو لولۀ بخاری از پشتش دراومد!! با خودم فکر کردم که شانس آوردم که دیشب همین ضربه با پام به بخاری نخورد، وگرنه حتماً شبش خفه می شدم. بخاری دقیقاً موازی و چسبیدۀ به تختم بود و هست. یعنی با یک تنلگر ساده شاید الان من نبودم. 😭

اول از همه یاد گرفتم که روی بخاری زیاد نشینم. البته شماها هم نباید این کار رو بکنید. چرا که کم کم لولۀ بخاری میاد بیرون و آمادۀ افتادن میشه. در ثانی همیشه وسایل گرمایشی و حتی دیگر وسایل رو بررسیش کنیم که نکنه مشکلی داشته باشه و ما از اون بی‌خبر باشیم.

به هر حال این بود که این اتفاق منو به فکر فرو کرد که چقدر ما ساده می‌تونیم هر روز نباشیم. اما هستیم و هر روز صبح از خواب بیداری میشیم. البته خیلی از ماها ظهر از خواب بیدار میشیم. 😜 که نباید این طوری باشه. یاد بگیریم که قدر امروزمون رو بدونیم که سعی کنیم خوب و مفید زندگی کنیم.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *