هنوز هم باید کتاب نوشت

دوران مدرسه از بیشترین درسی که متنفر بودم، درس انشاء بود! هنوز هم وقتی یاد روزهایی که کلاس انشاء داشتم می افتم، حس بدی به من دست می‌دهد. البته حق داشتم. چون اصلاً نمی توانستم درک کنم که مهارت نوشتن و انشاءنویسی به چه درد من خواهد خورد؟!

اما الان قضیه کاملاً فرق کرده. یکی از بهترین و لذت بخش ترین کارهایی که می توانم هر روز انجام دهم، نوشتن است. نوشتن کتاب، نوشتن مقالات آموزشی برای سایت، نوشتن توضیحات برای پشتیبانی مشتریان و غیره. این تغییر ۱۸۰ درجه ای فقط یک علت دارد؛ آن زمان نمی دانستم که برای چه باید بنویسم. یا فقط می دانستم که برای نمره باید بنویسم! که این هم برایم قابل درک نبود، که چرا باید برای نمره نوشت! اما الان دقیق می دانم که برای چه می نویسم.

یکی از سوالاتی که همیشه راجع به نوشتن و کتاب به ذهنم خطور می کند این است که؛ با وجود این همه رسانه و قالب برای انتشار محتوا چرا باید از متن و کتاب برای این انتقال استفاده کرد؟ آیا هنوز کتاب و مطالعهٔ متن کارکرد خود را حفظ کرده است؟ چه دلیلی دارد افراد با وجود این همه رسانهٔ رنگارنگ هنوز به سراغ کتاب بیایند؟ منظور من از کتاب چه به صورت چاپی و چه به صورت الکترونیکی است.

اولین پاسخی که به ذهن انسان می رسد این است که؛ مطالعه تا ابد یکی از اصلی ترین روش های کسب دانش و تجربه است. به این دلیل که حتی اگر رسانه های امروزی هم بتوانند به طور کامل جایگزین متن و کتاب بشوند، باز هم از ابتدای تاریخِ ابداع خط تا زمانی که مطالعه رونق خواهد داشت، علومی هستند که به صورت مکتوب منتشر شدند و باید آنها را مطالعه کرد.

اما اصل قضیه به نظر من این است. آیا تا به حال به این نکته فکر کردیم که چرا یاد گرفتن و آموختن باید یک کار سخت باشد؟ چون تنها کسانی بتوانند به آن دست یابند که رنج کسب آن را به جان می خرند. به عبارتی دیگر هر آنچه که به دست آوردنش سخت باشد، ارزشمند خواهد بود. اگر قرار بود هر کسی بتواند دانشمند شود دیگر دانش و علم ارزشی نداشت!

کسانی که به عنوان نویسنده کتابی را می نویسند، دو دسته اند:

  1. کتاب می نویسند که بفروشند.
  2. کتاب می نویسند که عرضه کنند.

گروه اول نویسندگانی هستند که به نوشتن با دید کسب درآمد نگاه می کنند. اما گروه دوم کسانی هستند که می نویسند تا تجربیات خود را به نسل های بعدی منتقل کنند. یا تاریخ را بازگو نمایند و قصدشان صرفاً انتفاع مادی نیست.

به گروه اول که فقط به کسب درآمد فکر می کنند کاری ندارم. این کتاب ها معمولاً تاریخ ساز نخواهند شد. چند سال پیش کتاب چاپی‌ای را خواندم که به زبان عامیانه که افراد در شبکه های اجتماعی با هم صحبت می کنند چاپ شده بود. این کتاب شاید در یک برههٔ زمانی پر فروش شود. اما مطمئناً نمی تواند برای مدت زیادی حرفی برای گفتن داشته باشد. چون حتی اگر نویسنده این ترفند را هم برای نوشتن کتابش انتخاب کرده، برای بالا بردن فروشش بوده است. طوری نوشته که خواننده کمتر انرژی صرف کند و کمترین زحمت را برای تمام کردنش بکشد. جالب اینجا بود که برای خودِ من هم یکی از کتاب هایی بود که تا انتهایش را به راحتی خواندم.

اما گروه دوم که کتاب می نویسند تا انتقال تجربه را داشته باشند، معمولاً به این هم فکر می کنند که تجربه ای که آنها به دست آورده اند و حالا می خواهند آن را با دیگران به اشتراک بگذارند، برای شان هزینه داشته! یعنی مُفت به دست نیامده. پس باید کسی بتواند از این تجربه و دانش استفاده بکند که کمی زحمت مطالعه را به خود بقبولاند. این دید نویسنده ای است که بررسی کرده و دیده کدام قالب رسانه بهتر می تواند حرفش را به مخاطب هدفش برساند.

پس می بینیم که نوشته و مطالعه تا همیشه ارزش و کیفیت خودش را حفظ خواهند کرد. هر چند که ممکن است از نظر کمی دستخوش تغییراتی شود. این در حالی است که با متن هنوز خیلی چیزها را با کمترین هزینه می توان منتقل کرد که با تصویر و عکس و رسانه های دیگر نمی توان!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *