کجای پله های پیشرفت هستی؟

پله های پیشرفت چیز عجیبی است! وقتی پایین این پله ها قرار می گیری، حس نا امیدیِ زیادی رو درک می کنی که باید تمامیِ اونها رو یکی پس از دیگری پس بزنی. وقتی هم به بالای این پله ها می رسی، به پایین نگاه می کنی و ترس سر تا پای وجودت رو بر می داره! با خودت میگی یعنی من این همه راه رو اومدم؟! اگه دوباره به پایین برگردم چی؟ وای؛ فکرشم نمیشه کرد.

اما بدترین لحظه اون زمانی است که حس می کنی کار مورد نظر رو نمی تونی انجامش بدی. خیلی حس بدیه! نیروهای مختلفی به سراغت میان که بهت بفهمونند مسیری که انتخاب کردی اشتباهه و باید هر چه سریع تر مسیرت رو عوض کنی. اما تو علاقۀ زیادی به این مسیر داری. هدف بزرگی رو توی ذهنت داری. یعنی باید این همه راهی رو که اومدی رو رها کنی و بری سراغ یکی دیگه؟! نه؛ من این کار رو نمی کنم. وای می ایستم و می جنگم.

درسته که جنگیدن انرژی زیادی از آدم می گیره. اما بعد از یک پیروزیِ حتی کوچولو، اون قدر خوشحال و شاد میشی که باید هر چه سریع تر از این نیرو برای گام های بعدی استفاده کنی. وقت رو تلف نکنی. چون طی مدت زمان کمی حتی اگر این شادی تداوم داشته باشه، برات عادی میشه. باید تا زمانی که تازه است ازش استفاده کنی.

پس این طور فکر کن که؛ همین طور که تا الانش این راه رو اومدی و سختی های زیادی رو به جون خریدی و شد، از الان به بعدش هم میشه، شایدم حتی بهتر از مراحل اولیه. پس نا امید نشو. با دانش و تلاش ادامه بده. تو می تونی!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *