چرا برامون یاد دادن به دیگران سخته؟!

وقتی زمان میذاری و کلی انرژی صرف می کنی تا اینکه راه حل یک مساله ای رو که با اون روزها درگیر بودی رو پیدا کنی، حس خوبی بهت دست میده. حتی اگر هیچ چی ندونی، فکر می کنی که الان همه چی دون شدی 😎! اعتماد به نفست شدید میره بالا. اما این موقتی است. پس از مدتی دوباره حس و حالت به مانند روز اول بر می‌گرده؛ مگر اینکه مشکل جدیدی که سراغت اومده رو حلش کنی و مجدداً همون حس خوب رو بهت میده، که برای حل کردن اون مشکل هم شاید چندین ساعت یا حتی چندین روز نیاز باشه.

ادامه خواندن چرا برامون یاد دادن به دیگران سخته؟!

کاشکی بدبختی های ما هم ساده بود

تو اتوبوس نشسته بودم. یک مسافر هم که شهرستانی بود و با زن و بچش بود، اومد و کنارم نشست. ازم ایستگاه میدان شهدا رو پرسید. هنوز چند تا ایستگاه مونده بود. همین که دو ایستگاه مونده بود تا به میدون شهدا برسیم، ازم پرسید؛ نرسیدیم؟ منم بهش گفتم: “این ایستگاه نه، ایستگاه بعدی”.

ادامه خواندن کاشکی بدبختی های ما هم ساده بود

وقتی طرز فکرت تغییر می کنه

من یاد گرفتم که وقتی نوع نگاهت به اتفاق‌های پیرامونت تغییر می‌کنه، طرز فکرت تغییر می‌کنه. وقتی هم که طرز فکرت تغییر کرد، اهدافت تغییر خواهند کرد. حالا دیگه ممکنه انگیزه‌ای برای کار کردن نداشته باشی. یا اینکه این انگیزه چندین برابر بشه. پس باید قبول کرد که همه چی از فکر شروع میشه. اینکه من یا شما یا هر کس دیگه ای چطور فکر می‌کنیم، نتیجۀ زندگیِ ما رو می‌سازه.

ادامه خواندن وقتی طرز فکرت تغییر می کنه

انجام دادن کارهای ساده

امشب رفتم پنج متر سیم برق بگیرم، یک بنده خدایی هم اومده بود تا یک وسیلۀ برقیش رو تعمیر کنه. حدس می‌زنید این وسیلۀ برقی چی بود؟ یک سیم سیار ساده که هیچ چی نداشت! زمانی که داشت درخواستش رو به فروشنده می‌داد، من فقط داشتم با تعجب بهش نگاه می‌کردم که واقعاً یعنی میشه؟! تا حالا فکر نمی‌کردم یکی برای تعمیر یک سیم سیارِ ساده دست به دامن شخص دیگه ای بشه.

ادامه خواندن انجام دادن کارهای ساده

به موقع بچسب و به موقع رها کن

به جرات می‌توانم بگویم که یکی از مهم ترین مهارت‌های زندگی، این است که کارها را به موقع انجام دهیم. به موقع بچسبیم و به موقع رها کنیم. موضوع حرف من اینجا، فعالیت‌های کاری است. فعالیت‌هایی که همۀ ما به نوعی داریم. اما بیشتر اوقات به هر آنچه که می‌خواهیم نمی‌رسیم. چرا؟ چون ارزش زمان انجام کار را نمی‌دانیم.

ادامه خواندن به موقع بچسب و به موقع رها کن

تجربهٔ نشستن لحظه ای روی صندلی تو پارک

بعد از اذان شب بود که برای کمی هواخوری هم که شده بود گوشی رو برداشتم و به پارک نزدیک محلمون رفتم تا کمی هم مطالعه کنم. الان ساعت ده و نیم شبه و روی یکی از صندلی‌های دم در پارک نشستم. چیزهای جالبی دیدم و شنیدم که ارزش نوشتنو داشتند. برای همین دست به کار شدم و این پست خلق شد.

ادامه خواندن تجربهٔ نشستن لحظه ای روی صندلی تو پارک