هنوز هم باید کتاب نوشت

دوران مدرسه از بیشترین درسی که متنفر بودم، درس انشاء بود! هنوز هم وقتی یاد روزهایی که کلاس انشاء داشتم می افتم، حس بدی به من دست می‌دهد. البته حق داشتم. چون اصلاً نمی توانستم درک کنم که مهارت نوشتن و انشاءنویسی به چه درد من خواهد خورد؟!

اما الان قضیه کاملاً فرق کرده. یکی از بهترین و لذت بخش ترین کارهایی که می توانم هر روز انجام دهم، نوشتن است. نوشتن کتاب، نوشتن مقالات آموزشی برای سایت، نوشتن توضیحات برای پشتیبانی مشتریان و غیره. این تغییر ۱۸۰ درجه ای فقط یک علت دارد؛ آن زمان نمی دانستم که برای چه باید بنویسم. یا فقط می دانستم که برای نمره باید بنویسم! که این هم برایم قابل درک نبود، که چرا باید برای نمره نوشت! اما الان دقیق می دانم که برای چه می نویسم.

ادامه خواندن هنوز هم باید کتاب نوشت

تاثیر روحیه ما در حس رضایت

یک انسان حالت های مختلفی از نظر روحیه ای به خود می گیرد. یک فرد با روحیه خوب احساس می کند که همه چیز دارد. اما کسی که روحیه ندارد، اگر دنیا را هم داشته باشد، احساس کمبود دارد. به نظر می رسد که همین حس خودِ فرد است که سرنوشت ساز است.

روحیه عالی داری …

اگر هم تمام زندگیت در حال خراب شدن باشد، باز هم دست از تلاش بر نخواهی داشت. احساس موفقیت داری، حتی اگر همۀ عالم تو را یک انسان ناموفق به یکدیگر معرفی کنند. در این روحیه کارهای بزرگ می‌توانی انجام دهی و از انجام هر کاری لذت می بری. حتی کارهای سخت که در حالت عادی از پسش هم بر نمی آیی.

ادامه خواندن تاثیر روحیه ما در حس رضایت

پیروی کردن از حس یا برنامه ریزی ؟

انسان واقعاً موجودی پیچیده است. اگر قادر باشیم حتی اندکی خودمان را بشناسیم، حتماً موفق خواهیم شد و اگر اهل یادگیری باشیم، حتماً به شناخت خود می رسیم. صاحب نظران اعتقادات مختلفی در رابطه با نحوۀ استفاده از زمان در طول عمر انسان دارند. برخی اعتقاد به انجام برنامه ریزی دقیق و عمل دقیق تر به آن را دارند. ولی برخی دیگر انعطاف را هم جزئی از برنامه ریزی قبول می کنند. اما من می خواهم در این رابطه تجربۀ خود را بنویسم.

ادامه خواندن پیروی کردن از حس یا برنامه ریزی ؟

جرأت از که آموختی؟ از احمقان!

به حساب برای خودت برنامه داری. فکر می کنی که خوب داری پیش میری! صبح که از خواب پا میشی، با تمام امیدواری ها و ناامیدی ها، روز رو به شب می رسونی. اما بازم درک می کنی که اون طوری که باید باشه نیست. با خودت میگی حتماً کم یا بد کار کردم. که البته همین طورم هست. ولی بعداً اتفاقی توی زندگیت میافته که می فهمی جرأتت کم بوده و نتونستی اون طوری که باید، خطرِ درست و حسابی کنی.

ادامه خواندن جرأت از که آموختی؟ از احمقان!

تغییر جایگاه قفس مرغ ها

یک قفس دو متری بالای پشت بوم داریم که توش چند تا مرغ نگهداری می کنیم. این حیوونا هم یک سرگرمیِ خوبی هستند، هم سود و فواید زیادی دارند. حالا از فواید مادیش که بگذریم، یکی از منافعی که دارد، هشدار به گذشت عمر است! چطور؟

ادامه خواندن تغییر جایگاه قفس مرغ ها

تو بودی چه کار می کردی؟

شاید خیلی بد نباشه که اتفاقات دور و برمون رو با دقت بیشتری نگاه کنیم. بعد اگر خواستیم قضاوت کنیم، خودمون رو جای طرفین قضیه بذاریم و بعد نتیجه بگیریم. البته این طور قضاوت کردن هم همیشه درست نیست. ولی حداقلش اینه که یکم فکر می کنیم و شاید یک نتیجۀ خوبی هم از داستان برای خودمون گرفتیم.

ادامه خواندن تو بودی چه کار می کردی؟