تو بودی چه کار می کردی؟

شاید خیلی بد نباشه که اتفاقات دور و برمون رو با دقت بیشتری نگاه کنیم. بعد اگر خواستیم قضاوت کنیم، خودمون رو جای طرفین قضیه بذاریم و بعد نتیجه بگیریم. البته این طور قضاوت کردن هم همیشه درست نیست. ولی حداقلش اینه که یکم فکر می کنیم و شاید یک نتیجۀ خوبی هم از داستان برای خودمون گرفتیم.

ادامه خواندن تو بودی چه کار می کردی؟

مرگ، تا این حد نزدیک!

چند شب پیش بود که هوا خیلی سرد شده بود و هر چی بخاری رو پر زورش می کردم، بازم انگاری زیاد فایده ای نداشت. فردا صحبش که از خواب بیدار شدم، شاید مثل همیشه روی بخاری نشستم تا اینکه کمی ماتحتم گرم بشه! 😁 همین که نشستم، یهو لولۀ بخاری از پشتش دراومد!! با خودم فکر کردم که شانس آوردم که دیشب همین ضربه با پام به بخاری نخورد، وگرنه حتماً شبش خفه می شدم. بخاری دقیقاً موازی و چسبیدۀ به تختم بود و هست. یعنی با یک تنلگر ساده شاید الان من نبودم. 😭

ادامه خواندن مرگ، تا این حد نزدیک!

اعتیاد به تلگرام یعنی تا این حد؟!

به نظر می‌رسه که دلبستگی زیاد به هر چیزی خوب نباشه. حالا می‌خواد این چیز حتی خیلی خوب یا کاربردی باشه، یا نه! توی یکی از سایت‌هام که به جهت تبلیغ کانال‌های تلگرام راه اندازی شده، یکی از کاربران مشکلش رو این طور بیان کرده بود:

ادامه خواندن اعتیاد به تلگرام یعنی تا این حد؟!

وقتی طرز فکرت تغییر می کنه

من یاد گرفتم که وقتی نوع نگاهت به اتفاق‌های پیرامونت تغییر می‌کنه، طرز فکرت تغییر می‌کنه. وقتی هم که طرز فکرت تغییر کرد، اهدافت تغییر خواهند کرد. حالا دیگه ممکنه انگیزه‌ای برای کار کردن نداشته باشی. یا اینکه این انگیزه چندین برابر بشه. پس باید قبول کرد که همه چی از فکر شروع میشه. اینکه من یا شما یا هر کس دیگه ای چطور فکر می‌کنیم، نتیجۀ زندگیِ ما رو می‌سازه.

ادامه خواندن وقتی طرز فکرت تغییر می کنه

به موقع بچسب و به موقع رها کن

به جرات می‌توانم بگویم که یکی از مهم ترین مهارت‌های زندگی، این است که کارها را به موقع انجام دهیم. به موقع بچسبیم و به موقع رها کنیم. موضوع حرف من اینجا، فعالیت‌های کاری است. فعالیت‌هایی که همۀ ما به نوعی داریم. اما بیشتر اوقات به هر آنچه که می‌خواهیم نمی‌رسیم. چرا؟ چون ارزش زمان انجام کار را نمی‌دانیم.

ادامه خواندن به موقع بچسب و به موقع رها کن

تجربهٔ نشستن لحظه ای روی صندلی تو پارک

بعد از اذان شب بود که برای کمی هواخوری هم که شده بود گوشی رو برداشتم و به پارک نزدیک محلمون رفتم تا کمی هم مطالعه کنم. الان ساعت ده و نیم شبه و روی یکی از صندلی‌های دم در پارک نشستم. چیزهای جالبی دیدم و شنیدم که ارزش نوشتنو داشتند. برای همین دست به کار شدم و این پست خلق شد.

ادامه خواندن تجربهٔ نشستن لحظه ای روی صندلی تو پارک